ناصر الدين شاه قاجار
113
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
چپ بود و جادّه هم كه داشت به سمت آن تپّه ميرفت جادّه را گرفته رانديم تا رسيديم به بالاى تپّه كه رك سنگ گوارس هم داشت چشمهء آبى هم در آنجا بود خواستيم همانجا بنهار بيفتيم چون درخت و سايه كم داشت در آنجا نيفتاده اين طرف تپّه ديديم آبادى پيدا شد و اشجارى دارد رانديم براى آنجا طرف دست چپ هم بفاصلهء يكفرسنگ بلكه كمتر سلسلهء كوههاى پر برف كشيده شده است تا بنهاوند كه خيلى برفش بيشتر از كوههاى ونّائى است آمديم تا نزديك درختها ديديم چند چادر هم پيداست مجد الدّوله را فرستاديم معلوم كند چادرها مال كى است آمد عرض كرد چادرهاى جلال الدّوله است آفتاب هم خيلى گرم بود بقسمى كه شخص تاب توقّف زير آفتاب را نداشت فرموديم نهار را زير همان درختهاى بيد حاضر كنند و خودمان هم به آنجا رفتيم بيدستان باصفائى بود آب و هواى خوشى داشت اين ده اسمش جعفرآباد و ملكى حاجى آقا مهدى است يكنهرى از وسط اين ده ميگذرد كه فاصله ميانهء خاك بروجرد و نهاوند است و خود اين آبادى هم دو محلّه است نزديك بتپّه سنگى فاصلهء ما بين دو محلّه است كه يكطرف جزو بروجرد و طرف ديگر جزو نهاوند است خلاصه نهار خورديم جلال الدّوله و مهديخان اجودان مخصوص و احمد خان و بعضى ديگر از پيشخدمتها حاضر بودند فخر الملك هم از عقب رسيد عبد اللّه خان ساعد السّلطنه هم مجدّدا در اينجا بحضور رسيد پرسيديم از همدان تا اينجا چند منزل است عرض كرد سه منزل است و اسامى